تبليغاتX
☣▓evanescence▓☣

☣▓evanescence▓☣

♥در تكايوي دلت ياد دل من هم باش، ياد من نه ؛ ياد خود كن كه در آن جا داري....♥

چرا؟!

به نام او...

آخرین برگ سفرنامه ی باران
این است

که زمین چرکین است

 ******************

از هرچه ترسيديم سرمان امد...

پس بيا تمرين كنيم كمي از خوشبختي بترسيم....

******************

گفتند نخوردي؟

گفتم سلامتي اونو توي پاكي ميخوام نه تو مستي...

******************

میشه یکی لطف کنه به من بگه اینجا چه خبره؟!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/29 ساعت 12:9 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


من نه من

دير

صد ره به رخ تو در گشودم من

بر تو دل خويش را نمودم من

جان مايه ي آن اميد لرزان را

چندان که تو کاستي، فزودم من

مي سوختم و مرا نمي ديدي

امروز نگاه کن که دودم من

تا من بودم نيامدي، افسوس!

وانگه که تو آمدي، نبودم من

هوشنگ ابتهاج


پ ن:

ديگه اين غوزك پا ياري رفتن نداره.

لباي خشكيدم حرفي واسه گفتن نداره

چشماي هميشه گريون اخه شسنم نداره

تن سردم ديگه جايي برا ي خفتن نداره


 پ ن2:با من بگو يا بذار با تو بگم،سلاممونو،عشق هامونو ،دردهامونو،تنهايي هامونو.

حرمت كن اي دلم گلم كاين اشك خون بهاي عمر رفته ي من است.

 

پ ن3:در رفاقت با وفا بودن رط مردانگيست.وگرنه با يك استخوان صد سگ رفيقت ميشوند

پ ن4:دلم براتون تنگ شد.و معذرت كه بهتون سر نزدم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/18 ساعت 11:53 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


منو شلمچه واستالين وخروشچف

نامه ي استالين به خروشچف

میگویند وقتی که استالین میمرد،دو تا پاکت به خروشچف جانشین خود داد و گفت این ها را باز مکن مگر اینکه اوضاع حکومت خراب شده باشد.

در آنصورت نامه ی شماره ی یک را باز کن و به آن عمل کن.ولی اگر واقعا وضعیت وخیم شد،نامه ی شماره ی دو را باز کن.

اتفاقا چندی پس از مرگ استالین موقعیت خروشچف متزلزل شد و او هم نامه ی شماره ی یک را باز کرد.

نوشته بود همه ی تقصیر ها را بینداز گردن حکومت قبلی و گرد و خاک به پا کن.خروشچف دید نصیحت خوبی است.

تبلیغات عظیمی به راه انداخت و دوره ی استالین زدایی در روسیه شروع شد که چندین سال دوام داشت.ولی بالاخره آن طبل هم تو خالی شد،ناچار رفت سر نامه ی دومی.نوشته شده بود:

حالا دو تا نامه بنویس 

 

پ ن:من بعد از 4 روز برگشتم فك ميكردم نتم قطع ميشه اما خوشبختانه قطع نشد.

سفر خوبي بود.لحظات خيلي خوبي بود وقتي حس ميكردم به دوستام تو جنوب نزديكم.از شهر شوش كه رد ميشديم ياد مژگان جون افتادم.دوس داشتم دزفولم برم اما مارو نبردن.

.اهان تا يادم نرفت اينو بگم كه ابادان خيلي خيلي خيلي قشنگ و زيبا بود و بدجوري به دلم نيشست.

راسي سلام. اميدوارم خيلي خيلي خيلي خوب باشين.

من وقتي ميخواستم از شمال حركت كنم بارون خيلي تند بود بعدش تو راه به يه جايي رسيديم كه پر از برف بود رفتيم جلو تر به يه كوير رسيديم كه هوا خيلي خيلي خيلي گرم بود و در نهايت به اهواز رسيديم.اونجا يه پايگاهي بود كه شب اونجا مونديم.روزش هوا خيلي گرم بود اما شبش هوا سرد شده بوداينقده بچه ها شلوغ ميكردن كه من ساعت 2 و خورده اي خوابم برد

و در نهايت ميتونم بگم ساعت 5 و20 ديقه ي صبح اينا بود كه از شدت سرما بيدار شدم.

to_take_umbrage.gif

منو دوستم نسيم رو يه تخت يه نفري خوابيديم.اينقده خوب بود.اخه من نسيمو خيلي دوسش دارم.

بعد از خوردن صبحونه رفتيم دهلويه و اروند رود و شلمچه.خيلي برام جالب بود.مرز بين ايران و عراق برام جذابيت خاصي داشت .منو دوسام همينجوري بدوبدو رفتيم طرف مرز كه ديديم يه سربازي اونوره مرز يعني طرف عراق وايستاده رفتم پيش در و بهش گفتم انا ايراني.پسره تا اينو شنيد از خنده غشيد..تازه فهميده بودم كه اين سرباز يه ايرانيه كه بعد ازش پرسيديم چرا اونوره مرز وايستاده و اينا.

واي توي شلمچه صداي هواپيماو تيرو تفنگ پخش ميشه يه جورايي فضا سازي كردنش يه لحظه منو دوستام از هم جدا شديم دوستام با هم بودن منم تك و تنها داشتم اينور اونور ميرفتم كه يه دفعه ديدم بچه ها نيستن رفتم دنبالشون فكرشو بكنين رفتم ديدم اونور سيم هايي ان كه مرز ايران و عراقو سوا ميكنه. با خونسر دي كامل داشتن از اونجا راه ميرفتن كه يكي از بچه ها ميخواس پرچم قرمزي كه نشونه ي اينه كه منطقه از مين پاكسازي نشده رو بكنه اينقده جيغ كشيد.گاگولا تازه گرفته بودن قضيه از چه قراره .اون منطقه ام كه فضاسازي شده بوود بچه ها با هرصداي موشك فك ميكردن مين تركيد منم كه همون جا نيشستمو فقط ميخنديدم.

بگذريم حالا دركل همه چيز خوب بود.تا موقع ي برگشت كه تصميم گرفتن مارو ببرن جمكران.من اولين باري بود كه پامو اونجا گذاشتم احساس خوبي بود تا اينكه رسيدم به چاهي كه براي امام زمان نامه مينويسن.خودكارو گرفتم دسم و داشتم مينوشتم كه بغضم گرفت.يه احساس خاصي داشتم .مينوشتمو گريه ميكردم كه كاغذم تموم شد.

بعد برگشتم تو ماشين اون حس هنوز باهام بود كه دعاي كميل و باز كردمو خوندم تا بچه ها بيان.قطره هاي اشكم ميچكيد روي ايه ها تا به خودم اومدمو ديدم بچه ها اومدنو ماشين درحال حركته.

تو ماشينم بهمون خوش گذشت و در بين راه تصميم گرفتيم برا خودمون يه گروه درس كنيم اسمشم گذاشتيم 6friends

.6تايي نشسته بووديم رو صندلي عقب ماشين.واي تنها لحظات بد زماني بود كه كمرمو  گلومو گردنم داشتن از درد منو ميكشتن.واي خدا اخه نميدونين تو كل اين 4 روز ما فك كنم فقط يه 20ساعتي از ماشين پياده شده بوديمو اينور و اونور ميرفتيم.بقيش تو ماشين سپري شد.فك كنم تو اين مدت كل ساعت خوابمو جمع ببندم 10 ساعتم نميشه.

واي.

واي

واي

بدترين چيز ممكن اين بود كه من برا سوغات تو بازار براي مامي و اجي و دديم هيچي نگرفته بوودم.

من فقط فقط برا خودم يه كيف و كفش و4بسته خرما خريده بودم.خدارو شكر وقتي جمكران رفته بوديم فقط و فقط بخاطر درخواست اقاي عقيلي كه كل مسير همرامون بودن تو اين 4 روز،«اقاي عقيلي پليس بوود اينقده مهربون بوداول فك ميكرديم رانندست تا اينكه اومده بود عقب بهمون چاي بده ديدم تو كمرش تفنگ داره بهش گفتم اين تفنگ راس راسكيه؟!گفت اره بعد دراورد و بهمون داد البته اون خشاب چيه اونو دراورده بود .اينقده سنگين بود.من دو دسي زورم ميرسيد بلندش كنم.بدبخت هروقت ميومد پشت يه چي پذيرايي كنه ميگفتم اقاي عقيلي ماباهم فاميليمااااااااااا.

اونم فقط ميخنديد.جاداره ازش خيلي خيلي خيلي تشكر كنم. » مارو براي خريد حلوا سوهان  بردن يه مغازه كه توش عروسكم به فروش ميرسيد.

اونجا براي ماميم به ببئي«گوسفند» خريدم. 

سوهانو گزو چيزاي ديگه اي هم خريدم اما همچنان عذاب وجدان داشتم كه براي اجيمو دديم هيچي نخريدم.كه يادم اومد براي انوشا و  مهديه و فايزه هيچي نگرفتم.

مهديه وفائزه دوستامن كه نيومده بودن و اما انوشا جيگر من«دختر خالمه»اينم عكسشه:

 

در كل خيلي خوب بود و در طول مسير همچنان در يادتون بودم .

دوستون دارم هوارتا


برچسب‌ها: منو شلمچه واستالين وخروشچف
+ نوشته شده در جمعه 1390/12/05 ساعت 19:48 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


خــــدا جونم!!

بنام او...


کشیشی که بر بالای سر فردریک اول پادشاه روسیه به هنگام مرگ دعا میخواند شنید که او گفت:((انسان برهنه به این دنیا می آید و برهنه از این دنیا میرود.))سپس فردریک دست کشیش راکشید و فریاد زد:((حق ندارید مرا برهنه دفن کنید.میخواهم یونیفرم کامل به تن داشته باشم.))


پ ن:

حالم خيلي بد.ايني كه ميگم بد يعني افتضاحه.

خدايا كمكم كن كه بفهمم چي شده.خواهش ميكنم.وب نيلوفر يعني هر دوتا وب نيلوفر نظراتش پاك شدن.يعني كي ميتونه بعد 2سال بيادو cm هاي نيلوو رو پاك كنه؟

چرا بايد اين كارو بكنه؟

اصلا كسي اين كارو كرده؟اگه كسي اين كارو نكرده چه جوري ميشه بعد اين همه مدت اوونم هر دوتا وبش همچين شه؟پس چرا 2 هفته ي پيش  همچين نبود؟

من ادم كنجكاوي نيستم اما اين موضوع داغونم كرده.من كه فردا ميخوام برم پس از كجا بفهمم؟

خــــدا جونم!!

بچه ها  فردا دوشنبست و من ساعت 7 حركت دارم.

2 اسفند شارژ اينترنتم تموم ميشه

im so sad!

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/11/30 ساعت 21:0 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


25 دقیقه به رفتن « شل سیلوراستاین»

Dont forget the God


25 دقیقه به رفتن   

چوبه دار بر پا می کنند، بیرون سلولم

25 دقیقه وقت دارم.

25 دقیقه دیگر، در جهنم خواهم بود.

24 دقیقه وقت دارم.

آخرین غذای من کمی لوبیاست.

23 دقیقه مانده است.

هیچ کس نمی پرسد چه احساسی دارم.

22 دقیقه زمان باقی است.

به فرماندار نامه ای نوشتم، لعنت خدا به همه آنها.

آه ... 21 دقیقه دیگر باید بروم.

به شهردار تلفن می کنم، رفته ناهار بخورد.

20 دقیقه وقتن دارم.

کلانتر می گوید: ` پسر، می خواهم مردنت را ببینم.`

19 دقیقه مانده است.

به صورتش نگاه  می کنم و می خندم ... به چشم هایش تف می کنم.

18 دقیقه وقت دارم.

رئیس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرف هایم گوش دهد.

17 دقیقه باقی است.

می گوید: ` یک هفته، نه، سه هفته دیگر خبرم کن.

حالا فقط 16 دقیقه وقت داری. `

.کیلم می گوید، متاسفانه نتوانستم کاری برایت انجام بدهم.

م م م ..15 دقیقه مانده است.

اشکالی نداردف اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن.

14 دقیقه وقت دارم.

پدر روحانی می آید تا روحم را نجات دهد،

در این 13 دقیقه باقی مانده.

او از آتش و سوختن می گوید، اما من احساس می کنم که سخت سردم است.

12 دقیقه دیگر وقت دارم.

چوبه دار را آزمایش می کنند، پشتم می لرزد.

11 دقیقه وقت دارم. 

چوبه دار عالی است و کارش حرف ندارد.

10 دقیقه دیگر مانده است.

منتظرم که عفوم کنند ... آزادم کنند.

در این 9 دقیقه ای که باقی مانده  است.

اما این که فیلم سینمایی نیست، بلکه ... خب ، به جهنم.

8 دقیقه دیگر وقت دارم.

حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم.

7 دقیقه دیگر وقت دارم.

بهتر است حواسم جمع قدم هایم باشد و گرنه پاهایم می شکند.

6 دقیقه دیگر وقت دارم.

حالا پاهایم روی سکوست و سرم در حلقه دار ...

5 دقیقه باقی است.

یالا عجله کنید، چیزی بیاورید و طناب را ببرید.

4 دقیقه دیگر وقت دارم.

حالا می توانم تپه ها را تماشا کنم، آسمان را ببینم.

3 دقیقه باقی مانده.

مردن، مردن انسان، براستی نکبت بار است.

2 دقیقه دیگر وقت دارم.

صدای کرکس ها را می شنوم ... صدای کلاغ ها را می شنوم.

1 دقیقه دیگر مانده است.

و حالا تاب می خورم و می ی ی ی ی رو و م م م م م ..........

 شل سیلوراستاین

****************

bache ha man doshanbe yani avale esfand mikham beram shalamche

 mano bekhatere badi ham bebakhshino halalam konin.+

mano doostam ehsse badi darim.hes mikonim mikhaym bara hamishe mirim..+

baramoon 2a konin

doooooooosetoon daram

****************



برچسب‌ها: 25 دقیقه به رفتن « شل سیلوراستاین»
+ نوشته شده در سه شنبه 1390/11/25 ساعت 15:43 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


i prefer to come back

بنام او

سلام.

تو اين چند مدت خيلي چيزا فهميدم اينكه چقدر بعضي ها مغرورن.غرور براشون همه چيزه.

فهميدم كه كار اشتباهيه كه براے اونايي كه ارزش ندارن ارزش قائل ميشم.

خيلي چيزاي مهم ديگه هم فهميدم!اما همه چيزو نميشه گفت.:)

بي خيال بابا برگشتم .اخلاقمو عوض كردم.اما خودمم.

اين شاخه ے گلم تقديم به همه ے اونايے كه....

تقديم به همه ے شما ....


پ ن1: ازم انتظار نداشته باشين كه براتون نقش بازے كنم.

نه خوشم مياد ديگرانو بازے بدم نه خودم اسباب بازے ديگران باشم.

پ ن 2:برا برگشتنم كسے رو خبر نمے كنم.اگه با معرفت باشے احتياجے  به كارت دعوت ندارے




برچسب‌ها: i prefer to come back
+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/20 ساعت 17:54 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


hich

B name khoda

refaghato tu haghe man ,emshab tamoom kardi rafigh
gerefti az man dastaye eshghamu namard narafigh

daram mibinam oon roozo na oon toro bekhad na to
na rahe bargasht va3 man na rahe jobran va3 to...


migan hich eshghi to donya m3 eshghe avali nis
migzare y omri ama az khialet raftani nis

daghe eshghe hishki msle oon k pas mizanatet nis
che bade tanha shi vaghti hishkac ham nafaset nis

*******
**************
*******
p..n
harfi nis joz hamoon harfaye tekrari
...
 


برچسب‌ها: namard
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/11/10 ساعت 22:9 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


وصيتـ نامه يـ حسينـ پناهيــ


بسم الله الرحمن الرحيم


*وصيت نامه حسيـن پنـاهي*

قبر مرا نيم متر کمتر عميق کنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد....

به پزشک قانوني بگوييد روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاري کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اکيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسايي مرا لاي کفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و کفن من بنويسيد: اين عاقبت کسي است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنيد!

کساني که زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يک آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينکه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قلباََََ پوزش مي طلبم.

روحشونـ شاد،يادشونـ گراميـ

*****
سلامـ.خوبينـ؟منـ خوبمـ ايا؟!

خيليـ خوبمـ ميسيـ.دلمان بسيـ برايتانـ تنگ شد

دلـ شما برايـ مژدهـ تنگـ نشد ايا؟

شد؟نشد؟شد؟نشد؟شد؟نشد؟شد؟شد؟نشد؟


شــــــــــــــــــــــــــد.

امروز امتحـانـ فيزيكـ داشتمـ

كليـ از خودمـ فرمولـ و قانونـ جديد دروُكُردمـ

به قول بچه ها روح خدابيامرز نيوتنـ از زير خاك بدرد اومد

http://up.patoghu.com/images/j7tsxyfsousw6dbd5c95.gif
خداييشـ خيليـ سختـ بود

اصلاـ از كتابـ نبود

بيخيالـ .فداســـرمـ

http://up.patoghu.com/images/0p85dr164c9im4tc4huc.gifراسيـ بچهـ ها دندونـ عقلمـ دراوووومدhttp://up.patoghu.com/images/0p85dr164c9im4tc4huc.gif

http://up.patoghu.com/images/0p85dr164c9im4tc4huc.gifمنـ تازهـ 16سالمهـ پـ چرا الانـ دراوووومد؟!http://up.patoghu.com/images/0p85dr164c9im4tc4huc.gif

چراااااااااااا؟!

http://up.patoghu.com/images/6dmuecw57llsyx4of2im.gif 


برچسب‌ها: وصيتـ نامه يـ حسينـ پناهيــ
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26 ساعت 23:13 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


i love you

*in God we trust*



*doosetoon   daram*

*p.n: bara in apam kac ro khabar nemikonam.harki delesh baram tang shod khodesh biad*

             
                                                  


                                                                                                   ♥                                                              



                                                          

              

                                                                                                         
                   


                                        

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/15 ساعت 21:46 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |


عادت

بنام او...

 عادت

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

***

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه

***

فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب هیچ کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من

*** 


+ نوشته شده در جمعه 1390/10/02 ساعت 14:44 توسط ◊♥مژدهـ♥◊ |